الشيخ عباس القمي

1474

منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي )

از او پرسيدند : اين چه حالت است كه پيدا كرده‌اى ؟ مىگفت : عبد صالح را ديدم كه چنين بود ، و پيوسته آن كنيز به همين حال بود تا وفات كرد . و ابن شهر آشوب اين روايت را مفصّل نقل كرده ، و علّامهء مجلسى - رحمة اللّه عليه - آن را در جلاء العيون نوشته . [ 1 ] چهارم : در حسن خلق آن حضرت است نسبت به عمرى بد كردار : شيخ مفيد و ديگران روايت كرده‌اند كه در مدينهء طيّبه مردى بود از اولاد خليفه دوّم كه پيوسته حضرت امام موسى عليه السّلام را اذيّت مىكرد ، ناسزا به آن جناب مىگفت و هر وقت كه آن جناب را مىديد به امير المؤمنين عليه السّلام دشنام مىداد . تا آن كه روزى بعضى از كسان آن حضرت عرض كردند كه بگذاريد ما اين فاجر را بكشيم . حضرت ايشان را نهى كرد از اين كار نهى شديدى و زجر كرد ايشان را ، و پرسيد كه آن مرد كجا است ؟ عرض كردند : در يكى از نواحى مدينه مشغول زراعت است . حضرت سوار شد از مدينه به ديدن او تشريف برد ، وقتى رسيد كه او در مزرعهء خود توقّف داشت . حضرت به همان نحو كه سوار بر حمار خود بود داخل مزرعه شد . آن مرد صدا زد كه زراعت ما را نمال ! از آنجا نيا ، حضرت به همان نحو كه مىرفت ، رفت تا به او رسيد و نشست نزد او ، و با او به گشاده‌رويى و خنده سخن گفت ، و سؤال كرد از او كه چه مقدار خرج زراعت خود كرده‌اى ؟ گفت : صد اشرفى . فرمود : چه مقدار اميدوارى از آن بهره ببرى ؟ گفت : غيب نمىدانم . حضرت فرمود : من گفتم چه اندازه اميد دارى عايدت بشود ؟

--> [ 1 ] جلاء العيون ، ص 912 ؛ المناقب ، ج 4 ، ص 297 .